تاج الدين احمد وزير

137

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

حكايت مسترشد خليفه بر را [ ه ] اين پند نبشت : يا بنى ! إن أردت المهابة فلا تكذب فإنّ الكاذب لا يهاب و لو حفّ به مائة « 1 » ألف سيف . [ اشعار ] * 634 * لسلطان الشّعرا انورى عليه الرّحمة اى خواجه مكن تا بتوانى طلب علم * كاندر طلب را تب هرروزه بمانى رو مسخرگى پيشه كن و مطربى آموز * تا داد خود از كهتر و مهتر بستانى نى گوشه كنجى و كتابى بر عاقل * بهتر ز بسى گنج و بسى كام‌روانى گر بىخبران قيمت اين ملك ندانند * اى عقل خجل نيستم از تو كه تو دانى فرعون و عذاب ابد و ريش مرصّع * موسى كليم الله و چوبى و شبانى « 2 » لشرف الدّين مقبل منم آن مفلسى كه همّت من * برترست از رواق أخضر چرخ زانكه « 3 » در چشم من حقير بود * درج مينا پر ز گوهر چرخ مرغ فكرتم به پاى خرد * زير پى كرد هفت منظر چرخ ليكن از كج‌روى دورانش * خاكسارم كه خاك بر سر چرخ لغيره داشت لقمان يكى كريچه تنگ * چون گلوگاه ناى و سينهء چنگ بو الفضولى سؤال كرد از وى * كاين چه جايست يك درست و دو پى با دمى سرد و چشم گريان پير * گفت هذا لمن تلوت كثير « 4 » * 635 * لخواجه نصير الدّين محمّد الطّوسى رحمه اللّه نبود مهترى چو دست رسد * روز تا شب شراب نوشيدن

--> ( 1 ) مايه . ( 2 ) ر . ك : ديوان انورى به اهتمام مدرس رضوى 2 / 751 مقطعات 477 . ( 3 ) زانك . ( 4 ) اين اشعار از سنايى است ر . ك لغتانامه دهخدا ج 11 ص 16139 .